تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
نتواند انداخت كه اندر آن اضطرارى بود و اكر خواهد كه نشناسد نتواند كه نشناسد امّا كروهى از متصوّفه كه اندر صحّت يقين خود نكاه كردند كفتند كه ما وى را به ضرورت شناسيم از آنچ اندر دل هيچ شكّ نيافتند يقين را ضرورت نام كردند اندر معنى مصيب‌اند امّا اندر عبارت مخطىاند كه اندر علم ضرورت مر صحيح را تخصيص روا نباشد كه همه عقلا يكسان باشند و نيز ضرورت علمى بود كه اندر دل احبّا بىسببى پديدار آيد و علم * به خداوند و معرفت وى سببى است امّا استاد ابو على دقّاق و شيخ ابو سهل كى پدر اين سهل كه رئيس و امام نشابور بود رحمة اللّه عليهم برانند كى ابتداء معرفت استدلالست و انتها ضرورت شود همچنانك علم بطاعتها كه ابتدا مكتسب باشد و انتها ضرورت شود به يك قول اهل سنّت و كويند كه نه بينى كه اندر بهشت علم به خداوند ضرورت شود و چون روا باشد كى آنجا ضرورت بود روا باشد كه اينجا نيز ضرورت كردد و نيز اينجا پيغمبران عليهم السلام اندر آن حال كه * كلام وى مىشنودند بىواسطه وى را به ضرورت * مىشناختند و يا * فرشتهء كه وحى مىكزارد * همچنان و مانند اين كوئيم بهشتيان اندر بهشت وى را به ضرورت شناسند از آنچ بهشت دار تكليف نيست و نيز پيغمبران عليهم السلام مامون العاقبة باشند و از قطعيت ايمن و آنك او را به ضرورت شناخت نيز وى را خوف قطعيت نباشد و ايمان و معرفت را فضل بدانست كى غيبى است چون عينى كردد ايمان خبر كردد و اختيار اندر عين آن