متضادّ حقّ به نزديك يكى باشد و هر دو بالهام دعوى كنند و لا محاله مميّزى ببايد تا فرق كند ميان صدق و كذب اين دو مدّعى آنكاه بدليل دانسته باشد و حكم الهام باطل بود و اين قول براهمه است و الهاميان و اندر زمانه ديدم كى قومى اندرين غلوى بسيار كنند و نسبت روزكار خود بطريق پارسا مردان دارند و جمله بر ضلالتاند و قولشان مخالف همه عقلاست از اهل كفر و اسلام از آنچ ده مدّعى بالهام بده قول متناقض مى دعوى كنند اندر يك حكم همه باطل بود و هيچكس بر حقّ نباشند و اكر كويد كويندهء كه آنچ خلاف شرعست آن الهام نباشد كوئيم كى تو اندر اصل خود مخطى و بر غلطى كه چون شريعت را مى بقياس الهام به خود كوئى كى ثبات اين الهام بدانست پس معرفت شرعى و نبوى و هدايتى بود نه الهامى و حكم الهام اندر معرفت به همه وجوه باطلست و كروهى ديكر كفتهاند كى معرفت خداوند تعالى ضروريست و اين نيز محالست از انك اندر هر چيزى كه علم بنده بدان ضرورت بود بايد تا عاقلان اندر آن مشترك باشند و چون مىبينيم كه كروهى از عاقلان به دو جحد و انكار كنند و تشبيه و تعطيل مى روا دارند درست شد كه ضرورى نيست و نيز اكر معرفت خداوند تعالى ضرورى بودى بدان تكليف نيامدى از آنچ محال بود تكليف به معرفت چيزى كه علم بدان ضرورت بود چنانك بر معرفت خود و آن آسمان و زمين و روز و شب و آلام و لذّات و امثالهم كه عاقل خود را اندر حال وجود آن بشكّ
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٤٨