آن را هم بفعل خود بازبست و كفت
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ
و نيز كفت
وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا
پس چون قبض و بسط و ختم و شرح دل به دو بود محال باشد كه راهنمائى جز وى را داند كى هرچه دون اوست جمله علّت و سبب است و هركز علّت و سبب بىعنايت مسبّب راه نتواند نمود كه حجاب راهبر باشد نه راهبر قوله تعالى
وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ
تزيين و تحبيب را به خود اضافت كرد و الزام تقوى كى عين آن معرفتست از ويست و ملزم را اندر الزام خود اختيار دفع و جلب نى پس بىتعريف وى نصيب خلق از معرفت وى بجز عجز نباشد و ابو الحسن نورى كويد رض لا دليل على اللّه سواه انّما العلم يطلب لاداء الخدمة جز او دليل دلها نيست * به معرفت خود علم اداء خدمت را طلبند نه صحّت معرفت را و از مخلوقان كس را قدرت آن نيست كى كسى را به خداى رساند مستدلّ از ابو طالب عاقلتر نباشد و دليل از محمّد * بزركتر نه چون جريان حكم * ابو طالب بر شقاوت بود * دلالت محمّد وى را سود نداشت نخست درجه از استدلال اعراضست از حقّ از آنچ استدلال كردن تامّل كردن اندر غيرست و حقيقت معرفت اعراض كردن از غيرست و اندر عادت وجود جملهء مطلوبان بالاستدلال بود و معرفت وى خلاف عادتست پس معرفت وى جز دوام حيرت عقل نيست و اقبال عنايت وى به بنده كسب خلق را اندر آن سبيل نيست و بجز * انعام و الطاف وى مر