بر دو كونه است يكى علمى و ديكر حالى و معرفت علمى قاعدهء همه خيرات دنيا و آخرتست و مهمّترين چيزها مر بنده را اندر همه اوقات و احوال شناخت خدايست جلّ جلاله قوله تعالى
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
اى ليعرفون نيافريديم پريان و آدميان را مكر از براى آنك تا مرا بشناسند پس * بيشترى از خلق ازين معرضاند جهت آنك خداوندشان * بركزيد و از ظلمات دنيا باز رهانيد و دلشان را به خود زنده كردانيد لقوله تعالى
وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ
يعنى عمر كمن مثله فى الظلمات يعنى ابا جهل پس معرفت حيات دل بود * بحقّ و اعراض سرّ از جز حقّ و قيمت هر كس به معرفت بود و هرك را معرفت نبود وى بىقيمت بود پس مردمان از علما و فقها و غير آن صحّت علم را به خداوند معرفت خواندند و مشايخ اين طايفه صحّت حال را به خداوند معرفت خواندند و از ان بود كه معرفت را فاضلتر از علم خواندند كه * صحّت حال جز بصحّت علم نباشد و صحّت علم صحّت حال نباشد يعنى عارف نباشد * كه بحقّ عالم نباشد امّا عالم بود كه عارف نبود * و آنان كه بدين علم جاهل بودند از هر دو طايفه اندرين مناظرهء بىفايده كردند و * آن كروه برين كروه انكار كردند و اين كروه بران و اكنون من سرّ اين را كشف كنم تا * هر دو كروه را فايده ظاهر كردد انشاءالله
فصل [ معرفت و علم ]
بدان اسعدك اللّه كه مردمان را اندر معرفت خداوند تعالى و صحّت علم به دو * اختلافست بسيار معتزله كويند كه معرفت حقّ عقليست