شناسد و بىعنايت استدلال و فكرت اندر رؤيت آيت همه خطا بود كه اهل هوا و طايفهء الحاد جمله مستدلّاند امّا بيشترى عارف نهاند و باز آنك از اهل عنايتست همه حركات وى معرفتست و استدلالش طلب و ترك استدلال تسليم و اندر صحّت معرفت تسليم از طلب طالب اولاتر نباشد كه طلب اصليست كى ترك آن روى نيست و تسليم اصلى كه اندر آن اضطراب روى نيست و حقيقت اين هر دو معرفت نه و به حقيقت بدانك راهنماى * و دلكشاء بنده بجز خداوند نيست تعالى اللّه عن جميع ما يقول الظالمون و وجود عقل و دلايل را امكان هدايت نباشد و دليل ازين واضحتر نباشد كه خداوند تعالى فرمود
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ
اكر كفّار باز دنيا آيند بدان كفر خود بازكردند و چون امير المؤمنين على رض را بپرسيدند از معرفت كفت عرفت اللّه باللّه و عرفت ما دون اللّه بنور اللّه خداوند را عزّ و جلّ به دو شناختم و جز خداوند را بنور او شناختم پس خداوند تعالى تن را بيافريد و حوالت زندكانى آن بجان كرد و دل را بيافريد و حوالت زندكانى آن به خود كرد پس چون عقل * و رايت را قدرت زنده كردن تن نباشد محال باشد كه دل را زنده كند چنانك كفت
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ
حوالت حيات جمله به خود كرد آنكاه كفت و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس آفريدكار نورى كه روش مؤمنان در آنست منم و نيز كفت
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ
كشادن دل را به خود حوالت كرد و بستن