تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
آن بىحيات روا نباشد چنانك بر شخص معتدل و يكى ازين دو بىديكرى نباشد چنانك * درد و علم و بدين معنى هم عرضى بود چنانك حيوة و باز جمهور مشايخ و بيشترى از اهل سنّت و جماعت رح برانند كى روح عينى است نه وصفى كه تا وى بقالب موصولست بر مجرى عادت خداوند تعالى اندر آن قالب حيوة مىآفريند و حيوة آدمى صفتى است و حىّ بدانست امّا روح مودعست اندر جسد و روا باشد كه وى از آدمى جدا شود و آدمى زنده ماند به حيات چنانك * در حالت خواب وى برود و حيوة بماند امّا روا نباشد كه اندر حال رفتن وى علم و عقل بماند از آنچ پيغمبر صلع فرموده است كى ارواح شهدا اندر حواصل طيور باشند و لا محاله بايد تا اين عينى باشد و پيغمبر عم كفت الارواح جنود مجنّدة لا محاله جنود باقى باشد و بر عرض بقا روا نباشد و عرض به خود قايم نباشد پس آن جسمى بود لطيف كى بيايد بفرمان خداى عزّ و جلّ و برود بفرمان وى و پيغمبر صلع كفت من اندر شب معراج آدم و يوسف و هارون و موسى و عيسى و ابراهيم را عليهم السلام اندر آسمانها بديدم لا محاله آن ارواح ايشان باشد و اكر روح عرضى به خود قايم نبودى تا در حال هستى مر آن را نتوانستى ديد كه وجود آن را محلّى بايد كه وى عارض آن محلّ باشد و محلّ آن * جواهر بود و جواهر مؤلّف و كثيف و لطيف جسم باشند و چون جائز الرؤية باشد روا بود كه در حواصل طيور باشند و روا باشد كه لشكرى باشد و مر ايشان را آمد و شدى باشد چنانك اخبار بدان ناطقست و آمد و شد ايشان بامر خداوند
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 336 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى