و باز كروهى از ارباب اللسان مر دقّت كلام و تعجّب عبارت را كويند كه جمع الجمع و اين عبارت از طريق عبارت نيكوست امّا بمعنى بهتر آن باشد كه جمع را جمع نكوئى از آنچ تفرقهء بايد تا جمع * بر وى روا بود * و چون جمع شود تفرقه بوده باشد كه جمع از حال خود بنكردد و اين عبارت محلّ تهمتست از آنچ مجتمع را بفوق و تحت بيرون از خود ديدار نباشد نديدى كى كونين و عالمين در شب معراج مر پيغمبر را عم بنمودند وى به هيچچيز التفات نكرد از آنچ وى بجمع جمع بود و مجتمع را تفرقه شاهد نكردد تا خداوند تعالى فرمود
ما زاغَ الْبَصَرُ
وَ ما طَغى
و من اندرين معنى در حال بدايت كتابى ساختهام و مر آن را كتاب البيان لاهل العيان نام نهاده و اندر نحو القلوب در باب جمع فصولى مشبع بكفته اكنون مر خفّت را بدين مقدار پسنده كردم اينست طرف مذهب سيّاريان از متصوّف بپرداختم از فرق متصوّف آنان كى مقبول محقّقاند كنون بازكردم بقول آن كروه كه خود را * بديشان بر بستهاند از ملاحده لعنهم اللّه و اين عبارات ايشان آلت اظهار الحاد خود ساختهاند و ذلّ خود را اندر عزّ ايشان نهان كرده تا غلط كاههاء ايشان ظاهر كردد و مريدان از مكر و دعويهاء ايشان بپرهيزند و خويشتن را رعايت كنند و اللّه اعلم و امّا