تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤

حلوليه الحلوليّة

لعنهم اللّه قوله تعالى
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
از ان دو كروه مطرود كه تولّى بدين طايفه كنند و ايشان را به ضلالت خود با خود يار دارند يكى تولّا بابى حلمان دمشقى كنند و از وى روايات آرند بخلاف آنك در كتب مشايخ از وى مسطورست و اهل قصّه مر آن پير را از * ارباب دل دارند امّا آن ملاحده وى را بحلول و امتزاج و نسخ ارواح منسوب كنند و ديده‌ام اندر كتاب مقدّمى كه اندر وى طعن كردست و علماء اصول را نيز از وى صورتى بستست و خداى عزّ و جلّ بهتر داند * از وى و كروهى ديكر نسبت مقالت بفارس كنند و وى دعوى كند كه اين مذهب حسين بن منصورست و بجز اصحاب حسين كسى را * اين مذهب نيست و من ابو جعفر صيدلانى را ديدم * با چهار هزار اندر عراق پراكنده كه از حلّاجيان بودند جمله بر فارس بدين مقالت لعنت مىكردند و اندر كتب وى كه مصنّفات ويست بجز تحقيق چيزى نيست و من كى على بن عثمان الجلّابى ام مىكويم من ندانم كه فارس و ابو حلمان كه بودند و چه كفتند امّا هر كه قايل باشد بمقالتى بخلاف توحيد و تحقيق وى را اندر دين هيچ نصيب نباشد و چون دين كى اصلست مستحكم نبود تصوّف كى نتيجه و فرعست اولاتر كه با خلل باشد از انك اظهار كرامات و كشف آيات جز بر اهل دين و توحيد صورت * نكيرد و مر قايلان اين را جمله غلطها اندر روح