تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
صفت قديم حقّ مر خلق را صفت كردد و اكر روا بود كه حيات وى صفت خلق كردد روا باشد كه قدرتش قدرت خلق كردد آنكاه صفت بموصوف قايم بود چكونه باشد مر صفت قديم را موصوف * محدث پس لا محاله قديم را با محدث هيچ تعلّق نباشد و قول ملحده اندرين باطلست و روح مخلوقست و بفرمان حقّ آنك جز اين كويد مكابرهء عيان بود و محدث را از قديم فرق نتواند كرد و روا نباشد كه ولى اندر صحّت ولايت خود باوصاف حقّ جاهل بود و به حمد اللّه تعالى كى خداوند ما را از بدعت و خطر محفوظ كردانيد و عقل داد تا بدان نظر و استدلال كرديم و ايمان داد تا وى را * بهدايت وى بشناختيم حمدى كى آن به‌غايتى موصول نباشد كى حمد متناهى اندر برابر نعيم * بىنهايت مقبول نباشد و چون ظاهريان اين حكايت از اهل اصول بشنيدند پنداشتند كه جملهء متصوّفه را اعتقاد اينست تا به غلطى بزرك و خسرانى واضح از جمال اين اخبار محجوب كشتند و لطيفهء ولايت حقّ و لوامع آن و لوائح ربّانى بر ايشان پوشيده شد از بعد آنكه بزركان و سادات را * ردّ كردند فامّا ردّ خلق چون قبول ايشان * بود و * قبول ايشان چون ردّ

فصل

يكى از مشايخ كويد رح الروح فى الجسد كالنار فى الحطب فالنار مخلوقة و الفحم مصنوعة جان اندر تن * چون آتشست اندر انكشت آتش مخلوق و انكشت مصنوع و قدم جز بر ذات و صفات خداوند روا نيست و از مشايخ رض ابو بكر واسطى بودست كه اندر روح بيشتر سخن كفته است