تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
تعالى باشد لقوله تعالى
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
ماند اينجا خلاف ملحده كى * ايشان روح را قديم كويند و مر آن را بپرستند و فاعل اشيا و مدبّر آن بجز وى را ندانند و آن را روح الاله خوانند و لم يزل و او را مدير كويند از شخصى بشخصى ديكر و بر هيچ شبهت كى خلق را افتادست چندان اجتماع نيست كى برين * از آنچ جملهء نصارى برينند * هرچند كه به عبارت خلاف آن * كنند و جملهء هند و تبّت و چين و ماچين برين‌اند و اجتماع شيعيان و قرامطه و باطنيان برينست و آن دو كروه مبطل نيز بدين مقالت قايلند و هر كروهى ازين جمله كى ياد كرديم مر اين قول را مقدّمات دارند و ببراهين دعوى كنند كوئيم با اين جمله كى به اين لفظ قدم چه مىخواهيد محدثى متقدّم اندر وجود * و يا قديمى هميشه اكر كويند بدين قول مراد محدثى است متقدّم اندر وجود اندر اصل خلاف برخاست كى ما هم روح محدث مى كوئيم با تقدّم وجودش بر وجود شخص كما قال النبىّ عم انّ اللّه تعالى خلق الارواح قبل الاجساد و چون حدث آن درست شد لا محاله محدث بمحدث محدث باشد و اين يك جنس بود از خلق خداى كه * به ديكر جنس مىپيوندد و از پيوستن ايشان به يكديكر خداوند تعالى حياتى پديد مىآرد * بر تقدير خود يعنى ارواح جنسى از خلقند و اجساد جنسى ديكر چون تقدير حيات حيوانى كند فرمان دهد تا روح بجسد پيوندد زندكانى * اندر زنده