تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
حال غلبه بدان صفت كردد كه ابو يزيد رح كفت سبحانى سبحانى ما اعظم شانى و آنكه كفت نشانهء كفتار وى و كوينده حقّ * كما قال رسول اللّه صلع الحقّ ينطق على لسان عمر حقيقت اين‌چنان بود كه چون قهريّتى از حقّ سلطنت خود بر آدمى ظاهر كند بر هستى وى وى را از وى بستاند تا نطق اين جمله نطق وى كردد به استحالت بىآنك حقّ را تعالى و تقدّس امتزاج باشد با مخلوقات و اتّحاد با مصنوعات يا وى حال باشد اندر چيزها تعالى اللّه عن ذلك و عمّا يصفه الملاحدة علوا كبيرا پس روا باشد كه دوستى از حقّ بر دل بنده سلطان كردد و به غلبه و افراط آن عقل و طبايع از حمل آن عاجز كردند و امر وى از كسب وى ساقط كردد آنكاه اين درجه را جمع خوانند چنانك چون رسول عم مستغرق و مغلوب بود فعلى از وى حاصل آمد خداوند تعالى نسبت از فعل وى دفع كرد و كفت آن * فعل من بود نه فعل تو هرچند نشانهء فعل تو بود
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
يا محمّد آن مشتى خاك اندر روى دشمن نه تو انداختى * من انداختم چنانك هم از ان جنس فعلى از داود عم حاصل آمد و را كفت
وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ
يا داود جالوت را تو كشتى و اين اندر تفرقهء حال بود و فرق باشد ميان آنكه * فعل وى را به دو اضافت كند و او محلّ آفت و حوادث و آنك فعل وى را به خود اضافت كند و وى قديم و بىآفت پس چون فعلى ظاهر كردد بر آدمى نه از جنس افعال آدميان لا محاله فاعل
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 327 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى