تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
سنّت * و جماعت را بدون معتزله با مشايخ اين طريقت از بعد اين اندر استعمال اين عبارت مختلفند كروهى * بر توحيد رانند و كروهى بر اوصاف و كروهى بر افعال آنان كه بر توحيد رانند كويند كه جمع را دو درجتست يكى اندر اوصاف حقّ و ديكر اندر اوصاف بنده آنچ اندر اوصاف حقّست آن سرّ توحيدست كسب بنده از ان منقطع و آنچ اندر اوصاف بنده است آن عبارت از توحيدست بصدق نيّت و صحّت عزيمت و اين قول بو على رودباريست و كروهى ديكر كويند آنانك بر اوصاف رانند كه جمع صفت حقّست و تفرقه فعل وى و كسب بنده از ان منقطع از آنچ در الهيّت وى را منازع نيست پس جمع ذات و صفات ويست از آنچ الجمع التسوية فى الاصل و جز ذات و صفات وى بقدم متساوى نيند و اندر افتراقشان به عبارت و تفضيل خلق مجتمع نه و معنى اين آن بود كه وى را تعالى صفاتى قديم است و وى تعالى اللّه بدان مخصوصست و قيام آن بدوست و اختصاص وجودشان به دو و وى و صفات وى دو نباشد كه در وحدانيّت وى فرق و عدد روا نيست و بدين حكم جمع درين معنى روا نباشد

تفرقه امّا التفرقة فى الحكم

اين افعال خداوندست تعالى كى جمله در حكم متفرّق‌اند يكى را حكم وجودست و يكى را حكم عدم كه ممكن الوجود باشد يكى را حكم فنا و يكى را حكم بقا و باز كروهى ديكر بر علم رانند و كويند الجمع علم التوحيد و التفرقة علم الاحكام پس علم اصول * جمع باشد و از ان فروع تفرقه و مانند اين نيز كفتست يكى از مشايخ رح الجمع ما اجتمع