تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
كويند اظهار جمع نفى تفرقه باشد از آنچ هر دو متضادّند كى چون * سلطان هدايت مستولى شد ولايت كسب و مجاهدت ساقط شود و اين تعطيل محض باشد از آنچ تا امكان معاملت و توانائى كسب بود و مجاهدت بود هركز * آن از بنده ساقط نشود از آنچ جمع از تفرقه جدا نيست چون نور از آفتاب و عرض از جوهر و صفت از موصوف پس مجاهدت از هدايت و شريعت از حقيقت و يافت از طلب جدا نباشد امّا باشد كه مجاهدت مقدّم بود و باشد كه مؤخّر آن را كه مجاهدت مقدّم بود بر وى مشقّت زيادت بود از آنچ در غيبت بود و آن را كه مجاهدت مؤخّر بود بر وى رنج و كلفت نبود از آنچ در حضرت بود و آن را كه نفى مشرب اعمال نفى عين عمل نمايد بر غلطى عظيم باشد و روا باشد كه بنده بدرجتى رسد كه كلّ اوصاف محمود خود را به چشم عيب نكرد و ناقص بيند * چون اوصاف محمود خود را معيوب و معلول بيند بايد كه تا اوصاف مذموم معيوب‌تر باشد و اين بدان آوردم كه قومى را از جهّال اندرين معنى غلطى افتاده است كى آن مقرون بيكانكى باشد بدانچ كويند از يافت هيچ‌چيز اندر جهد ما نبسته است و افعال و طاعت ما معيوبست و مجاهدات ما ناقص ناكرده اولاتر از كرده كوئيم با ايشان كى كردار ما را مى فعل نهيد * و نهيم باتّفاق * و افعال را محلّ علّت و منبع آفت لا محاله * ناكرده را هم فعل بايد نهاد چون هر دو فعل