آمد و فعل محلّ علّت پس چرا ناكرده از كرده اولاتر دانند * و اين خسرانى ظاهر و غبنى فاحش است پس اين فرقى آمد نيكو ميان كفر و ايمان از آنچ مؤمن و كافر متّفقند كه افعال ايشان محلّ علّتست پس مؤمن به حكم فرمان كرد از ناكرد اولاتر داند و كافر به حكم نافرمانى ناكرد از كرد اولاتر داند پس جمع آن بود كه اندر رؤيت آفت تفرقه حكم تفرقه از وى ساقط نكردد و تفرقه آنك اندر حجاب جمع تفرقه را جمع داند كرد و اندرين معنى مزين كبير كويد رح الجمع الخصوصيّة و التفرقة العبوديّة موصول احدهما بالآخر غير مفصول عنه خصوصيّت حقّ تعالى بنده را جمع باشد * و عبوديّت بنده وى را تفرقه و اين از ان جدا نيست از آنچ نشان خصوصيّت حفظ عبوديّتست چون مدّعى اندر * معاملات بمعاملات قايم نباشد اندر دعوى خود كاذب بود پس روا بود كه ثقل مجاهدت و رنج كلفت اندر كزارد حقّ مجاهدت و تكليف از بنده برخيزد و روا نباشد كه عين مجاهدت * و تكليف بر خيزد اندر عين جمع جز بعذرى واضح كه آن اندر حكم شريعت عامّ باشد و من اين را بيان كنم تا ترا بهتر معلوم كردد ، بدانك جمع بر دو كونه باشد يكى جمع سلامت كويند و ديكر را جمع تكسير جمع سلامت آن بود كى حقّ تعالى اندر غلبهء حال و قوّت وجد و قلق شوق كى * پديدار آيد حقّ تعالى حافظ بنده باشد و امر بر ظاهر وى مىراند و وى را بر كزاردن آن نكاه مىدارد و وى را به مجاهدت مىآرايد چنانك سهل بن عبد اللّه و ابو حفص
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٣٠