و اين حكم به عين اندرين قصّه عيانست نيك تامّل كن و از جنيد رض مىآيد كه كفت روزكارى چنان بود كه اهل آسمان و زمين بر حيرت من مىكريستند باز چنان شد كه من بر غيبت ايشان مىكريستم كنون باز چنانست كى نه ازيشان خبر دارم نه از خود و اين اشارتى نيكوست بحضور اينست معنى غيبت و حضور كى مختصر بياوردم تا هم مسلك * خفيفيان دانسته باشى و هم بدانى كه مراد اين قوم از غيبت و حضور * چيست و اكر بيشتر غلو رود بتطويل انجامد و مذهب ما اختصارست اندرين كتاب
سياريه امّا السيّاريّة
تولّى سيّاريان بابى العبّاس سيّارى كنند رض و وى امام مرو بود اندر همه علوم و صاحب ابو بكر واسطى بود و امروز اندر نسا و مرو از اصحاب وى طبقهء بسيارند و هيچ مذهب اندر تصوّف بر حال خود نمانده است الّا مذهب وى كه به هيچوقت مرو يا نسا از مقتدائى خالى نبوده است كى اصحاب وى را بر اقامت مذهب وى رعايت مىكرده است تا الى يومنا هذا و مر اهل نسا را از اصحاب وى * با اهل مرو رسايل لطيفست و سخن ايشان ميان يكديكر به نامه بوده است و من بعضى از ان نامها بديدم بمرو سخت خوشست و عبارات ايشان را بنا بر جمع و تفرقه باشد و اين * لفظيست مشترك ميان جملهء اهل علوم و هر كروه اندر * صنعت خود مر اين لفظ را كار بندند مر تفهيم عبارات خود را امّا مراد هريك از ان چيزى ديكرست چنانك حسابيان بجمع و تفرقه مراد اجتماع و افتراق اعداد