از قربت حقّ غايب شدى پس هلاك تو اندر حضور تست اينست معنى قول خداى عزّ و جلّ
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ
و باز حارث محاسبى و جنيد و سهل ابن عبد اللّه و ابو حفص حدّاد و ابو حمدون و ابو محمّد جريرى * و حصرى و صاحب مذهب محمّد بن خفيف رضى اللّه عنهم اجمعين با جماعتى ديكر برانند كه حضور مقدّم غيبت است از آنچ همه جمالها اندر حضور بستست و غيبت از خود راهى باشد بحقّ چون پيشكاه آمد راه آفت كردد پس هر كه از خود غايب بود لا محاله بحقّ حاضر بود و فايدهء غيبت حضورست غيبت بىحضور * جنون باشد و يا غلبه و يا مرك و غفلت بايد تا مقصود اين غيبت حضور باشد و چون مقصود موجود شد علّت ساقط شود * چنانك كفتهاند ليس الغائب من غاب من البلاد انّما الغائب من غاب من المراد و ليس الحاضر من ليس له مراد انّما الحاضر من ليس له فؤاد حتّى استقرّ فيه المراد نه غايب آن بود كه از شهر خود غايب بود غايب آن بود كه از كلّ ارادت غايب بود تا ارادت حقّ ارادت وى آيد و نه حاضر آن بود كه و را ارادت اشيا نبود كه حاضر آن بود كه و را * دل رعنا نبود تا اندر آن فكرت دنيا و عقبى نبود و آرام با هوا نبود و اندرين معنى * دو بيت است يكى را از مشايخ رحمة اللّه عليهم شعر
من لم يكن بك فانيا عن نفسه * و عن الهوى بالانس و الاحباب
فكانّه بين المراتب واقف * لمنال حظّ او لحسن مآب