تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
طبخهاى خوب بساختم و مر زينت و زيب خود را تكلّف كردم چون بيامد طعامى بياوردند و مرا بخواندند زمانى اندر من نكريست و زمانى اندر طعام آنكاه دست من بكرفت و به آستين خود اندر كشيد از سينهء وى تا ناف پانر عقده افتاده بود كفت اى دختر وزير * بپرس كى اين چه عقده‌هاست بپرسيدمش كفت اين همه لهب و شدّت صبرست كه كره بستست * از چنين روى و از چنين طعام صبر كرده‌ام اين بكفت و برخاست بيشترين كستاخيهاء * وى با من اين بودست و طراز مذهب وى اندر تصوّف غيبت و حضورست و عبارت از ان كنند و من به مقدار قوّت * بيان آن را بيارم ان‌شاءالله العزيز

غيبت و حضور الكلام فى الغيبة و الحضور

اين عبارتهائيست كه طردشان چون عكس بود اندر عين معنى مقصود آنكاه متضادّ نمايد و مستعمل است و متداول اندر ميان ارباب لسان و اهل معنى پس مراد از حضور حضور دل بود به دلالت يقين تا حكم غيبى و را * چون حكم عينى كردد و مراد از غيبت غيبت دل بود از دون حقّ تا حدّى كى از خود غائب شود تا به غيبت خود از خود به خود نظاره نكند و علامت اين اعراض بود از حكم رسوم چنانك از حرام نبى معصوم باشد پس غيبت از خود حضور بحقّ آمد و حضور بحقّ غيبت از خود چنانك هر كه از خود غايب بحقّ حاضر و هر كه بحقّ حاضر از خود غايب بود پس مالك دل خداوندست عزّ و جلّ چون جذبتى از جذبات