عالم بعلوم * ظاهرى و باطنى و وى را تصانيف معروفست اندر فنون علم اين طريقت و مناقبش اشهر * از آنست كى كلّيّت آن احصا توان كرد و * فىالجمله مردى عزيز روزكار و عزيز نفس بود و معرض از شهوات نفسانى و شنيدم كى چهار صد نكاح كرده بود و آن از ان بود كه وى از ابناء ملوك بود و چون توبه كرد مردم شيراز به دو تقرّب * بسيار كردندى و چون حالش بزرك شد بنات ملوك و رؤسا مر تبرّك را خواستندى كه * با وى عقد كنند و وى * قبول كردى و قبل الدخول طلاق دادى امّا چهل زن پراكنده اندر عمر وى دوكان و سه كان خادمان فراش وى بودند و * يكى را از ايشان با وى چهل سال صحبت بوده بود و آن دختر وزيرى بود شنيدم از شيخ ابو الحسن على بكران الشيرازى رح كه روزى از زنانى كى به حكم وى بوده بودند هريك * از وى حكايتى مىكردند جمله متّفق شدند كى ايشان شيخ را اندر خلوت به حكم اسباب شهوت هركز نديده بودند وسواسى اندر دل هريك پديدار آمد و متعجّب شدند و پيش از ان هريك پنداشته بودند كه او بدان مخصوص است كفتند از سرّ صحبت وى بجز دختر وزير خبر ندارد كه سالهاست تا اندر صحبت ويست و دوستترين زنان بر وى اوست دو كس را از ميان خود اختيار كردند و به دو فرستادند كى شيخ را با تو انبساط بيشتر بودست بايد كه ما را از سرّ صحبت وى آكاه كنى كفت چون شيخ مرا اندر حكم خود آورد كسى بيامد كه شيخ امشب به خانهء تو خواهد آمد من
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣١٨