تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
بتفسير و تذكير و علم كه با من اندرين معنى مناظره كرد چون نكاه كردم وى خود مى فنا را نشناخت و بقا را و قديم را از محدث فرق * نمىدانست كرد و از جهّال اين طايفه بسيارند كه فناء كلّيّت مى روا دارند و اين مكابرهء عيان بود كه هركز فناء اجزاء طينتى و انقطاع روا نباشد پس مر اين مخطيان و جهله را كوئيم كه بدين فنا چه مىخواهيد اكر كويند فناء عين محال بود و اكر كويند فناء وصف روا بود فناء صفتى ببقاء صفتى ديكر كه حوالهء هر دو صفت به بنده باشد و محال باشد كه كسى به صفت غيرى قايم باشد و مذهب نسطوريان از روميان و نصارى آنست كه كويند مريم به مجاهدت از كلّ اوصاف ناسوت فانى شد و بقاء لاهوت به دو پيوست و وى بدان بقا يافت تا باقى شد ببقاء اللّه و عيسى نتيجهء آن بود و اصل تركيب عيسى نه از مايهء انسانيّت بود كه بقاء وى بتحقيق بقاء الهيّت بود پس وى و مادرش و خداوند هر سه باقيات‌اند به يك بقا كه آن قديمست و صفت حقّست اين جمله موافقست مر قول حشويان را كه از مجسّمه * و مشبّهه‌اند كى ذات خداوند را محلّ حوادث كويند و مر قديم را صفت محدث روا دارند كوئيم با جمله كه چه محدث محلّ قديم بود و چه قديم محل محدث و چه قديم را وصفى محدث * بود و چه محدث را وصفى قديم و * جواز اين مذهب دهر باشد و دليل حدث عالم را باطل كرداند و صنع صانع را يا قديم بايد كفت و يا هر دو را محدث بامتزاج مخلوق با نامخلوق و حلول