وى جلّ جلاله لم يزل * و لا يزال وى با صفاتش قديمست و مراد از بقاى وى دوام وجود ويست تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون كس را اندر اوصاف وى با وى مشاركت نيست پس علم فنا آن بود كه بدانى كى * دنيا فانيست و علم بقا آنك بدانى كه عقبى باقيست لقوله تعالى
وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى
* اينجا ابقى بر وجه مبالغت كفت از انك بقاء عمر آن جهان اندر فنا نباشد امّا * بقاء حال و فناء آن آن بود كه چون جهل فانى شود لا محالة علم باقى ماند و معصيت فانى شود * طاعت باقى ماند چون بنده علم و طاعت خود را حاصل * كردانيد و نيز غفلت فانى شود ببقاء ذكر يعنى بنده چون بحقّ عالم كردد و بعلم وى باقى شود از جهل به دو فانى شود و چون از غفلت فانى شود * بذكر وى باقى شود و اين اسقاط اوصاف مذموم باشد بقيام اوصاف محمود امّا خواصّ اهل اين قصّه را بدين عبارت نه اين بايد كه ياد كرديم و اشارت ايشان اندرين اصل بعلم و حال نيست و ايشان فنا و بقا را در درجهء كمال اهل ولايت استعمال نكنند آنان كه از رنج مجاهدت رسته باشند و بند مقامات و تغيّر احوال جسته و طلب اندر يافت برسيده و همه ديدنيها بديده بديده * و همه شنيدنيها بكوش بشنيده * و همه دانستنيها دل بدانسته و همه يافتنيها سر بيافته و اندر يافت آن آفت يافت آن بديده و روى از جمله بكردانيده و قصد اندر مراد فانى شده و راه برسيده * دعوى ساقط شده و از معنى منقطع كشته و كرامات حجاب شده مقامات