* غاشيه كشته احوال لباس آفت پوشيده در عين مراد از مراد بىمراد مانده مشرب از كلّ ساقط ببوده انس با مستأنسات هدر كشته لقوله تعالى
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
و اندرين معنى من مىكويم
فناء فنائى بفقد هوائى * فصار هوائى فى الامور هواك
فاذا فنى العبد عن اوصافه ادرك البقاء بتمامه چون بنده اندر حالت وجود اوصاف * از آفت اوصاف فانى شد ببقاء مراد اندر فناء مراد باقى شد تا قرب و بعدش نباشد و وحشت و انسش نماند صحو و سكر و فراق و وصال نبود طمس و اصطلام نه و اسما و اعلام نه سمات و ارقام نه اندرين معنى يكى از مشايخ رض مىكويد شعر
و طاح مقامى و الرسوم كلاهما * فلست ارى فى الوقت قربا و لا بعدا
فنيت به عنّى * فبان لى الهدى * فهذا ظهور الحقّ عند الفناء قصدا
* فىالجمله فنا از چيزى جز به رؤيت آفت آن و نفى ارادت آن درست نپايد كى هرك را صورت بستست كى فنا از چيزى بحجاب آن چيز درست آيد بر خطاست نه چنانك آدمى چون چيزى را دوست دارد كويد كى من بدان باقىام و * تا چيزى دشمن دارد كويد من از ان فانىام كى اين هر دو صفت طالبست و اندر فنا محبّت و عداوت نيست و اندر بقا رؤيت تفرقه نى و كروهى را اندرين معنى غلطى افتاده است و مىپندارند كه اين فنا بمعنى فقد ذات و نيست كشتن شخص است و اين بقا * آنك بقاء حقّ به بنده پيوندد و اين هر دو محالست و اندر هندوستان مردى ديدم كه مدّعى بود