تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
از آنچ چون اوليا به نهايت رسند از مشاهدت خبر دهند و از حجاب بشريّت خلاص يابند هرچند كه عين بشر باشند و باز رسول را اوّل قدم اندر مشاهدت باشيد چون بدايت اين نهايت وى بود اين را * با آن قياس نتوان كرد نه بينى كى همه طالبان حقّ از اوليا متّفق‌اند كى مقام جمع از تفاريق كمال ولايت بود و صورت اين‌چنان بود كه بنده بدرجتى رسد از غلبهء دوستى كى عقلشان اندر نظر فعل مغلوب كردد و بشوق فاعل كلّ عالم را به همان دانند و آن بينند چنانك ابو على رودبارى كفت رح لو زالت عنّا رؤيته ما عبدناه اكر ديدار وى از ما زائل شود اسم عبوديّت از ما ساقط كردد كى ما شربت عبادت جز * از ديدار وى نيابيم و اين معانى مر انبيا را بدايت حال باشد كه اندر روزكار ايشان تفرقه صورت نكيرد نفى و اثبات و مسلك و مقطع و اقبال و اعراض و بدايت و نهايت اندر عين جمع باشد چنانك اندر بدايت حال ابراهيم صلوات اللّه عليه * ستاره و ماه را ديد كفت هذا ربّى * باز كه آفتاب ديد كفت هذا ربّى از غلبهء حقّ بر دلش و اجتماع وى اندر عين جمع غير مىنديد و * اكر بديد هم به ديدهء جمع بديد در عين ديدار از ديدار خود تبرّا كرد و كفت لا احبّ الآفلين ابتدا بجمع و انتها بجمع لا جرم ولايت را بدايت و نهايتست و نبوّت را نيست تا بودند نبى بودند و * تا باشند نبى باشند و پيش از انك موجود نبوده‌اند * اندر معلوم و مراد حقّ همان بوده‌اند و از بو يزيد رض پرسيدند كه چه كوئى اندر حال انبيا
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 305 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى