انداخته بودند كفتم مكر از كسى جستست و چون برخاستم نكاه كردم در زير فوطه هيچچيز نبود ديكر روز * و سديكر روز بديدم و اندر تعجّب آن فروماندم تا شبى * وى را در خواب ديدم * آن واقعه از وى بپرسيدم كفت آن كبوتر صفاء معاملت منست كى هر روز اندر كور به منادمت من آيد و ابو بكر ورّاق روايت كند كه روزى محمّد بن على لختى از اجزاء تصانيف خود فرا من داد و كفت اين را اندر جيحون افكن چون بيرون آمدم نكاه كردم همه طرف لطائف بود دلم نداد اندر خانه بنهادم و بازكشتم و كفتم كه افكندم كفتا كه چه ديدى كفتم كه هيچچيز نديدم كفت نيفكندى كفتم مشكلم دو شد يكى آنكه چرا مىكويد كه * به آب اندر افكن و ديكر آنكه چه برهانست كه پيدا خواهد آمد بازكشتم و اجزا برداشتم و به درد دل * بر كنارهء جيحون آمدم و اجزا از دست بينداختم آب ديدم كه از هم باز شد و صندوقى پديد آمد سر كشاده و اين اجزا اندر آن افتاد و سر صندوق استوار شد و آب به حال خود * فرا رفتن آمد بازكشتم و با وى بكفتم وى كفت كه اكنون انداختى كفتم ايّها الشيخ به عزّت خداوند كه اين سرّ با من بكوى كفت بدانك كتابى تصنيف كرده بودم اندر علم اين طايفه كه تحقيق آن
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٣٠٢