تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
يكى جوهرى اندر دهن كرفته يكى جوهر بستد و بدين مرد داد چون مردمان كشتى آن نديدند وى پاى * بر روى آب نهاد و برفت پس آنك صرّه * برده بود از اهل كشتى مر آن را * بازداد و مردمان كشتى بسيار ندامت خوردند ، و از ابراهيم رقّى روايت كنند كه كفت من در ابتداء امر خود قصد زيارت مسلم مغربى كردم چون به مسجد وى اندر آمدم امامت مىكرد و الحمد خطا برخواند با خود كفتم * رنج من ضايع شد روز ديكر بوقت طهارت خواستم تا * به كنارهء آب روم شيرى بر راه خفته بود بازكشتم ديكرى بر اثر من مىآمد بانك بركرفتم مسلم از صومعه بيرون آمد چون شيران وى را بديدند تواضع كردند وى كوش هريك بكرفت و بماليد و كفت اى سكان خداى * نه با شما كفته‌ام كه با مهمانان من مچخيد آنكاه مرا كفت يا اسحاق شما به راست كردن ظاهر مشغول شديد مر خلق را تا از خلق مىبترسيد و ما به راست كردن باطن مر حقّ را تا خلق از ما مىبترسند ، روزى شيخ من رض از بيت الجنّ قصد دمشق داشت بارانكى آمده بود و ما اندر كل به دشوارى مىرفتيم شيخ را نكاه كردم نعلين پاى و جامه خشك بود با وى بكفتم كفت آرى تا من تهمت از راه توكّل برداشته‌ام و آن را از وحشت حرص نكاه داشته خداوند تعالى قدم مرا از وحل نكاه داشته است ، وقتى مرا واقعهء افتاد و طريق حلّ آن بر من دشوار شد قصد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 300 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى