تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
به راهى مىرفت كروهى را ديد كه بر قارعهء طريق ايستاده بودند و شيرى راه ايشان كرفته بود عبد اللّه عمر كفت اى سك اكر از خداى فرمان دارى بران و * اكر نى ما را راه ده تا بكذريم شير برخاست و مر او را تواضع كرد و اندر كذشت و از ابراهيم پيغمبر عم اثرى معروفست كى مردى را ديد اندر هوا نشسته كفت اى بندهء خداى اين بچه يافتى كفت به چيزى اندك كفت آنچه بود كفت روى از دنيا بكردانيدم و بفرمان خداى آوردم مرا كفتند اكنون چه خواهى كفتم آنك مرا اندر هوا مسكنى باشد تا دلم از خلق كسسته شود و چون آن جوانمرد عجمى به مدينه آمد قصد كشتن عمر كرد كفتند امير المؤمنين اندر خرابها جائى خفته باشد رفت وى را يافت بر خاك خفته و درّه زير سر نهاده با خود كفت اين همه فتنه درين جهان ازينست و كشتن اين به نزديك من سخت آسان شمشير * بركشيد دو شير پديد آمدند و قصد وى كردند وى فرياد خواست عمر رض بيدار شد قصّه با وى بكفت و اسلام آورد ، و اندر خلافت ابو بكر رض خالد بن الوليد را بسواد عراق فرستاد اندر ميان هديها حقّهء آوردند كه اندرين زهر قاتلست و اندر خزانهء هيچ ملكى نيست خالد رض آن حقّه را بكشاد و آن بر كفّ خود افكند و بسم اللّه بكفت و اندر دهان نهاد مردمان متعجّب شدند و بسيارى ازيشان به راه آمدند ، و حسن بصرى رح روايت كند كه بعبّادان سياهى بود كه اندر خرابها بودى روزى من از بازار چيزى بخريدم
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 297 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى