تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
و به دو بردم مرا كفت اين چه چيزست كفتم طعاميست كى آورده‌ام بدانك مكر تو بدان محتاجى كفت بدست اشارتى كرد و در من خنديد من سنك و كلوخ ديوارهاء * آن خرابه را جمله زر ديدم از كردهء خود تشوير خوردم و آنچ برده بودم بكذاشتم و خود بكريختم از هيبت او و ابراهيم ادهم روايت كند كه بر راعى بر كذشتم و * از وى آب خواستم كفت شير دارم و آب كدام خواهى من كفتم آب خواهم برخاست و عصا بر سنك زد * و آبى خوش و پاكيزه از ان سنك بيرون آمد و من متعجّب شدم كفت تعجّب مكن كى چون بنده حقّ را * مطيع باشد همه عالم وى را مطيع كردند و ابو الدردا و سلمان رض بهم نشسته بودند و * طعامى مىخوردند و * تسبيح كاسه * مىشنيدند و از ابو سعيد خرّاز رض روايت * مىآرند كه كفت يك‌چندكاه من هر سه روز طعام خوردمى اندر باديه مىرفتم روز سه ديكر ضعفى اندر من پديد آمد و طعام نيافتم طبع عادت خود طلب كرد بر جاى فرونشستم هاتفى آواز داد كه يا با سعيد اختيار * كن تا نفس را سببى خواهى مر دفع سستى را بىطعام * و يا طعامى سكونت نفس را كفتم الهى * سببى كفت قوّتى اندر من آمد برخاستم و دوازده منزل ديكر برفتم بىطعام و شراب و معروفست كى امروز در تستر مر خانهء عبد اللّه را بيت السباع خوانند و متّفقند اهل تستر بر آنك شير و سباع بسيار به نزديك وى