مر آن درست بين و راست دان را باشد كه زر نزديك وى زر بود و كلوخ كلوخ * امّا به آفت آن بينا بود تا كويد يا صفراء و يا بيضاء غرّى غيرى يا زر زردروى و يا سيم سفيد كار بجز * مرا فريبيد كى من بشما مغرور نكردم از آنچ من آفت شما ديدهام پس آنك آفت وى بديد مر آن را محلّ حجاب داند به ترك آن بكويد ثواب يابد و باز آن را كى زر چون كلوخ بود به ترك كلوخ كفتن راست نيايد نديدى كى چون حارثه صاحب سكر بود كفت زر و كلوخ و سنك و نقره به نزديك من يكسانند و ابو بكر صدّيق رض صاحب صحو بود آفت قبض دنيا بديد و ثواب * ترك آن معلوم كرد دست از ان بداشت تا پيغمبر صلعم كفت عيال را چه ماندى كفت خداى و رسول وى و ابو بكر ورّاق ترمذى روايت كند كه روزى محمّد بن على رض مرا كفت يا با بكر امروز من ترا به جائى خواهم برد كفتم فرمان شيخ راست با وى برفتم ديرى بر نيامد كه بيابانى ديدم صعب بزرك و تختى زرين اندر ميان آن بيابان در زير درختى سبز * بر كنار چشمهء آب نهاده و يكى بران تخت نشسته و لباسى خوب پوشيده چون محمّد بن على رض به نزديك وى * رفت سلام كفت او برخاست وى را بر تخت نشاند چون زمانى بر آمد از هر سوى كروهى مىآمدند تا چهل كس آنجا جمع شدند وى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٨٩