آن بخورديم و از آنجا برفتيم چون هفت روز ديكر برآمد با خود كفتم كه اين ترسا را تجربتى كنم تا ذلّ خود ببيند پيش از انك وى مرا به چيزى ديكر امتحان كند كفتم يا راهب النصارى بيا كه امروز نوبت تست تا چه دارى از ثمرهء مجاهدت وى سر بر زمين نهاد و چيزى بكفت طبقى پديد آمد و چهار قرص و چهار شربت آب من از ان سخت عجب داشتم و رنجه دل شدم و از روزكار خود نوميد شدم و با خود كفتم كه من ازين نخورم كه از براى كافرى پديدار آمدست و معونت وى باشد من اين را كى خورم مرا كفت يا ابراهيم بخور كفتم نخورم كفتا بچه علّت نخورى كفتم از انك تو اهل نيستى و اين از جنس حال تو نيست و من در كار تو متعجّبم اكر اين بر كرامت حمل كنم بر كافر كرامت روا نباشد و اكر كويم معونتست تو * مدّعيى مرا شبهت افتد كفت بخور يا ابراهيم و دو بشارت مر ترا يكى باسلام من اشهد ان لا إله الّا اللّه * وحده لا شريك له و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله و ديكر آنك ترا نزديك حقّ تعالى خطرى بزركست كفتم چرا كفت از انك ما را ازين جنس هيچ نباشد من از شرم تو سر بر زمين نهادم و كفتم بار خدايا اكر دين محمّد حقّ است و پسنديده مرا دو قرص و دو شربت آب ده و * اكر ابراهيم خواصّ ولى تست مرا دو قرص و دو * شربت آب ده چون سر برآوردم طبق حاضر كرده بودند ابراهيم از ان بخورد و آن جوانمرد راهب يكى از بزركان دين شد و اين عين اعجاز نبى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٨١