تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
رسالت رسول روا نباشد كه بر دست بيكانه كرامتى ظاهر شود و اندرين معنى حكايتى آرند از ابراهيم خواصّ رح و آن سخت اندر خور بود اينجا ابراهيم كفت من به باديه فرورفتم بتجريد بر حكم عادت خود چون لختى برفتم يكى از كوشه برخاست * و از من صحبت درخواست اندر وى نكاه كردم از ديدن وى * زجرى مرا در دل آمد كفتم اين چه شايد بود مرا كفت يا ابراهيم رنجه‌دل مشو كه من يكى از نصارايم و صابيانم از اقصى روم آمده‌ام به اميد صحبت تو كفتا چون دانستم كى بيكانه است دلم برآسود طريق صحبت و كزاردن حقّ بر من آسان‌تر كشت كفتم يا راهب النصارى با من طعام و شراب نيست ترسم كه ترا اندرين باديه رنج رسد كفت يا ابراهيم چندين بانك * و نام تو در عالم و تو هنوز اندوه طعام و شراب مىخورى كفتا عجب داشتم از ان انبساط وى صحبتش قبول كردم مر تحربت را تا در دعوى خود بچه جايست چون هفت شبانروز * برآمد تشنكى ما را دريافت وى بايستاد و كفت يا ابراهيم چندين بانك طبل تو اندر كرد جهان بيار تا چه دارى از كستاخيها برين دركاه كه مرا طاقت نماند از تشنكى كفتا من سر بر زمين نهادم و كفتم بار خدايا مرا در پيش اين كافر * كه در عين بيكانكى به من ظنّ * نيكو مىدارد رسوا مكن و ظنّ وى را در من وفا كن كفتا سر برآوردم طبقى ديدم دو قرص و دو شربت آب بران نهاده