تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
عصمت است نه بمجرّد معجزه يا كرامت يا باظهار فعلى ناقض عادت * بر دست ايشان و اندر اصل اعجاز جمله متساوىاند امّا اندر درجات و تفضيل يكى را بر يكى فضلست و چون مى روا باشد * كى تا تسويهء افعال ناقض عادت كى مر ايشان را بر يكديكر فضل بود چرا روا نباشد كى ولى را كرامت بود فعلى ناقض عادت و انبيا * از ايشان فاضل‌تر باشند چون آنجا فعلى ناقض عادت * علّت تفضيل و تخصيص ايشان نكردد با يكديكر اينجا نيز فعلى * ناقض عادت علّت تخصيص ولى نكردد بر نبى يعنى همسان نكردد با ايشان و آنك اين دليل خود را معلوم كند از عقلا اين شبهت از دلش بر خيزد و اكر يكى را صورت چنين بندد كه اكر ولى را كرامت ناقض عادت بود دعوى نبوّت كند اين محال باشد از آنچ شرط ولايت صدق قول باشد و دعوى بخلاف معنى كذب بود و كاذب ولى نباشد و اكر ولى دعوت نبوّت كند آن قدح باشد اندر معجز و آن كفر محض بود و كرامت جز مؤمن مطيع را نبود و كذب معصيت بود نه طاعت و چون چنين باشد كرامت ولى موافق اثبات حجّت نبى باشد هيچ شبهت نيفتد ميان كرامات و معجزات زيراك پيغمبر باثبات معجزه نبوّت خود * ثابت كند و ولى بكرامت هم نبوّت * وى اثبات مىكند پس اين صادق اندر ولايت خود همان كويد كه آن صادق اندر نبوّت و كرامت وى عين اعجاز نبى باشد و مؤمن را رؤيت كرامت ولى