اين محالست كى معرفت ولايت امن اقتضا نكند چون روا باشد كه مؤمن بايمان خود عارف بود و ايمن نباشد روا باشد كى ولى بولايت خود عارف باشد و ايمن نباشد امّا روا باشد كى بر وجه كرامت خداى تعالى ولى را با من عاقبت او معترف كرداند اندر صحّت حال بر وى و حفظ وى از مخالفت و اينجا مشايخ را رض اختلافست و من علّت خلاف پيدا كردم هر كه * از ان چهار هزارند كه مكتومانند معرفت ولى مر خود را روا ندارند و آنك از ان كروه ديكرند روا دارند و بسيارى از فقها نيز موافق آن كروهند و بسيارى موافق اين و از متكلّمان همچنان استاد ابو اسحاق اسفراينى و جماعتى از متقدّمان برانند كى ولى خود را نشناسد كه وليست و استاد ابو بكر فورك و جماعتى ديكر از متقدّمان برانند كى شناسد ولى مر خود را كه ولى است كوئيم مر آن كروه را كه اندر معرفت او مر خود را چه زيان و آفتست كويند معجب شود به خود چون بداند كى ولىام كويند شرط ولايت حفظ حقّ بود و آنك از آفت محفوظ بود اين بر وى روا نباشد و اين * سختى سقط عاميانه باشد سخت كى كسى ولى باشد و بر وى كرامات ناقص عادات مىكذرد و وى نداند كه من ولىام و اين كراماتست و كروهى از عوامّ اين كروه را تقليد كردهاند و بعضى آن كروه را و سخن ايشان معتبر نيست امّا معتزله كلّيّت تخصيص كرامات را منكر شوند و حقيقت ولايت كرامات تخصيص بود و كويند همه مسلمانان اولياء خدايند جلّ جلاله چون مطيع باشند كه هر كه به احكام ايمان
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٧٠