مستقبل هر دو يكى بود از آنچ طرفى از انكار اولاتر نباشد از طرفى ديكر پس خداوند تعالى برهان نبوى را امروز باقى كردانيده است و اوليا را سبب اظهار آن كرده تا پيوسته آيات حقّ و حجّت صدق محمّد عم ظاهر مىباشد و مر ايشان را واليان عالم كردانيده تا مجرّد مر حديث وى را كشتهاند و راه متابعت نفس را اندر نوشته تا از آسمان باران به بركت ايشان * مىبارد و از زمين نبات بصفاء احوال ايشان رويد و بر كافران مسلمانان نصرت به همّتشان يابند * صفتهم و عددهم از ايشان چهار هزارند كى مكتومانند و مر يكديكر را نشناسند و جمال حال خود هم ندانند و اندر كلّ احوال از خود و از خلق مستورند و اخبار بدين مورودست و سخن اوليا بدين ناطق و مرا خود اندرين معنى خبر عيان كشت الحمد للّه امّا آنچ اهل حلّ و عقدند و سرهنكان دركاه حقّ جلّ جلاله سيصدند كه ايشان را اخيار خوانند و چهل ديكر كه ايشان را ابدال خوانند * و هفت ديكر كه مر ايشان را ابرار خوانند و چهارند كه مر ايشان را اوتاد خوانند و سه ديكراند كه مر ايشان را نقيب خوانند و يكى كى و را قطب خوانند و غوث خوانند و اين جمله مر يك ديكر را بشناسند و اندر امور باذن يكديكر محتاج باشند و بدين اخبار مروى ناطقست و اهل سنّت بر صحّت اين مجتمع و مراد اندرين موضع شرح و بسط اين نيست اينجا عوامّ اعتراضى كنند از آنچ كفتم ايشان مر يكديكر را بشناسند كى هريك ازيشان ولىاند كويند پس بايد تا به عاقبت خود ايمن باشند و
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٦٩