باطلاق اين عبارات مر حقيقت طريقت را امّا ولايت بفتح و او نصرت بود اندر حقّ لغت و ولايت بكسر و او امارت بود و نيز هر دو مصدر وليت باشد و چون چنين بود بايد كه تا دو لغت بود چون دلالت و دلالت و نيز ولايت ربوبيّت بود و از آنست كى خداوند تعالى كفت
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ
كى كفّار تولّى به دو كنند و به دو بكروند و از معبودان خود تبرّا كنند و نيز ولايت بمعنى محبّت بود امّا ولى روا باشد كه فعيل بود بمعنى مفعول چنانك خداوند تعالى كفت
وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ
كى خداوند تعالى بندهء خود را بافعال و اوصاف وى نكذارد و اندر كنف حفظ خودش بدارد و روا باشد كى فعيل باشد بمعنى مبالغت اندر فاعل كى بنده تولّى به طاعت وى كند و رعايات حقوق وى را مداومت كند و از غير وى اعراض كند اين يكى مريد باشد و آن ديكر مراد و اين جملهء معانى از حقّ به بنده و از بنده بحقّ روا باشد از آنچ روا باشد كه خداى تعالى ناصر دوستان خود باشد از آنچ وعده كرد خداوند تعالى مر دوستان خود را از صحابهء پيغمبر و كفت الا انّ نصر اللّه قريب و نيز كفت و انّ الكافرين لا مولى لهم اى لا ناصر لهم چون كفّار را ناصر نبود لا محاله مؤمنان را ناصر بود كى نصرت كند و * عقول ايشان * اندر استدلال آيات و بيان معانى * دلهاء ايشان و كشف * براهين بر اسرار ايشان و نصرت كند ايشان را بر مخالفت نفس * و هوا و شيطان و موافقت امور خود و نيز روا باشد كه به دوستى مخصوص كرداندشان و از محلّ عداوت نكاه دارد چنانك كفت يحبّهم و يحبّونه تا وى را به دوستى وى دوست دارند و روى از