تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
از خود دفع كند رنج * آن بر وى دراز كردد و وجود اجناس آن متواتر شود و طريق اين تسليم است تا مراد * بحاصل آيد ان‌شاءالله وحده و از ابو على سياه مروزى قدّس اللّه روحه حكايت كنند كه كفت من به كرمابه رفته بودم و بر متابعت سنّت ستره را مراعات مىكردم كفتم اى بو على اين مقصود را كى منبع شهواتست كى ترا مى به چندين آفت مبتلا دارد از خود جدا كن تا از شهوت باز رهى به سرّم ندا كردند كى يا با على اندر ملك ما تصرّف مىكنى مر تعبيهء ما را عضوى از عضوى اولاتر نيست به عزّت ما كه اكر آن را از خود جدا كنى كى ما در هر موئى از ان تو صدچندان شهوت * آفرينيم كه اندر آن محلّ و اندرين معنى كويد
منّنتنى الاحسان دع احسانك * اترك بخشى اللّه باذنجانك
بنده را در خرابى به نيت هيچ تصرّف نيست امّا اندر تبديل صفت بتوفيق * حقّ و تسليم امر و تبرّى از حول و قوّت كسبى تصرّف هست و به حقيقت چون تسليم آمد عصمت يافت * و به عصمت حقّ بنده بحفظ و فناء آفت نزديكتر بود كى به مجاهدت لانّ نفى الذباب بالمكبّة ايسر من نفيه بالمذبّة پس حفظ حقّ زائل‌كردانندهء جملكى آفتهاست و بردارندهء جملكى علّتها و به هيچ صفت بنده را با وى مشاركت نيست جز آنك وى فرمودست و اندر ملك وى تصرّف جائز نه و تا تقدير عصمت حقّ نباشد بجهد بنده از هيچ‌چيز باز نتواند بود كه جد بجد جد باشد چون * از حقّ به بنده جد نباشد جد وى را سود ندارد و قوّت طاعت بجد ساقط شود و جمله جدها * اندر دو جايكاه صورت بندد يا جهد كند تا تقدير حقّ بكرداند از خود يا بخلاف