طهارت دل و صفاء سرّ و نور ولايت و استقامت بر طاعت نكرند ز هوا در ايشان پديدار شود و باز چون مرا بينند اندر ميان دو پهلوى خود آن جمله از ايشان پاك شود و اين حكايات دليلست كه نفس عينى است نه صفتى و وى را صفتست امّا اوصاف وى ظاهر مىبينم و پيغمبر صلعم فرمود
اعدى عدوّك نفسك الّتى بين جانبيك
دشمنترين دشمنان تو نفس تست در ميان دو پهلوى تو پس چون معرفت آن حاصل آمد وجود آن را به رياضت بدست توان آورد امّا اصل مايهء وى نيست نكردد و چون شناخت وى درست شد طالب ملك باشد باك نبود از بقاء وى اندر وى لانّ النفس كلب نبّاح و امساك الكلب بعد الرياضة مباح پس مجاهدت نفس مر فناء اوصاف نفس را بود نه فناء عين وى را و مشايخ را رض اندرين معنى سخن بسيارست امّا مر خوف تطويل * كتاب را بدين مقدار كفايت كرديم اكنون سخن اندر حقيقت هوا و ترك * شهوات كوئيم انشاءالله
حقيقت هوى الكلام فى حقيقة الهوى
بدان اعزّك اللّه كى هوا عبارتيست از اوصاف نفس به نزديك كروهى * و به نزديك كروهى عبارتيست از ارادت طبع كه متصرّف و مدبّر نفس است چنانك عقل از ان روح و هر روحى را كه اندر به نيت خود از عقل قوتى نباشد ناقص بود و هر نفسى را كه از هوا قوتى نباشد ناقص بود پس نقص روح نقص قربت باشد و نقص نفس عين قربت باشد و پيوسته مر زنده را دعوتى مىباشد از عقل و يكى از هوا آنك متابع دعوت عقل باشد بايمان * و توحيد رسد و آنك متابع دعوت هوا باشد به ضلالت و