تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مجاهدتست و معجب ناشدن بافعال خود اندر محلّ قدس از آنچ مجاهدت فعل بنده بود و مشاهدت داشت حقّ ، تا داشت حقّ نباشد فعل بنده قيمت نكيرد لعمرى از خودت دل نكرفت كى چندين مشّاطكى خود كنى و فضل خود * همىنبينى كه چندين سخن فعل خود كوئى پس مجاهدت دوستان فعل حقّ باشد اندر ايشان بىاختيار ايشان و قهر و كدازش بود و * كدازش بود كه آن جمله نوازش بود * و مجاهدت غافلان فعل ايشان باشد اندر ايشان به اختيار ايشان و آن تشويش بود و پراكندكى و دل پراكنده از آفت پراكنده بود پس تا توانى از فعل خود عبارت مكن و اندر هيچ صفت نفس را متابعت مكن كى وجود هستى تو حجاب تست اكر بفعلى محجوب بودى بفعلى ديكر برخاستى چون كلّيّت تو حجابست تا به كلّيّت فنا نكردى * شايستهء بقا نكردى لانّ النفس كلب باغ و جلد الكلب لا يطهّر الّا بالدباغ و اندر حكايات معروفست كى حسين بن منصور رح به كوفه اندر خانهء محمّد بن حسن العلوى نزول كرده بود ابراهيم خواصّ رح به كوفه اندر آمد چون خبر وى بشنيد نزديك وى * اندر آمد حسين كفت يا ابراهيم اندر چهل سال كه بدين طريقت تعلّق دارى ازين معنى ترا چه چيز مسلّم شدست كفت طريق توكّل مرا مسلّم شدست حسين كفت رض ضيّعت عمرك فى عمران باطنك فاين الفناء فى التوحيد عمر اندر عمران باطن ضايع كردى فنا كجاست اندر توحيد يعنى توكّل عبارتيست از معاملت خود با خداوند و درستى باطن اعتماد كردن با وى * و چون كسى عمرى اندر معالجت باطن كند عمرى ديكر بايد تا اندر معالجت ظاهر كند و دو عمر ضايع شد هنوز از * وى بحقّ اثرى نباشد و از شيخ