تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
بود امّا ابو بكر بعدل و بفضل رسيد و بو جهل بعدل * و بفضل بازماند پس علّت وصول عين وصولست نه طلب وصول كى اكر طالب و مطلوب هر دو يكى بودى طالب واجد بودى و چون واجد بودى طالب نبودى از آنچ رسيده آسوده باشد و * بر طالب آسايش درست نيايد و پيغمبر صلع كفت من استوى يوماه فهو مغبون هرك را دو روز چون هم بود يعنى از طالبان وى اندر غبنى ظاهر بود بايد كه هر روز بهتر باشد و اين درجت طالبانست و بازكفت استقيموا و لن تحصوا استقامت كيريد و بر حال باشيد پس مجاهدت را سبب كفت و سبب اثبات كرد مر اثبات حجّت را و وصول از سبب نفى كرد تحقيق الهيّت را و آنچ كويند كى اسب را به مجاهدت مى بصفتى ديكر كردانند بدانك اندر اسب صفتى است مكتوم كى اظهار آن را مجاهدت سبب است كى تا رياضت نيابد آن معنى ظاهر نشود و اندر خر كى آن معنى نيست هركز اسب نكردد نه اسب را به مجاهدت خر توان كرد و نه خر را به رياضت اسب توان كردانيد از آنچ اين * قلب عين باشد پس چون * چيزى كى عينى را قلب نتواند كرد اثبات آن اندر حضرت حقّ محال بود بران پير رض يعنى سهل تسترى مجاهدتى مىرفت كى وى از ان آزاد بود و در عين آن عبارت او از ان منقطع بود نه چون كروهى كى عبارت آن را بىمعاملت مذهب كردانيده‌اند و محال باشد كه آنچ همه معاملت مىبايد همه عبارت كردد و در جمله مر اهل اين قصّه را مجاهدت و رياضت موجودست باتّفاق امّا رؤيت آن اندر آن آفتست پس آنك مى مجاهدت نفى كند نه مراد عين مجاهدتست كى مراد رؤيت