تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بو على سياه مروزى رح حكايت كنند كه كفت من نفس را بديدم به صورتى مانند صورت من كى يكى موى وى كرفته بود و وى را به من داد و من وى را بر درختى بستم و قصد هلاك وى كردم مرا كفت يا با على مرنج كه من لشكر * ويم عزّ و جلّ تو مرا كم نتوانى كرد و از محمّد عليان نسوى روايت آرند و وى از كبار اصحاب جنيد بود رحمة اللّه عليهم اجمعين كى من اندر ابتداى حال كى به آفتهاى نفس بينا كشته بودم و كمين‌كاههاى وى بدانسته بودم از وى حقدى پيوسته اندر دل من بود روزى چيزى چون روباه بچهء از كلوى من برآمد و حقّ تعالى مرا شناسا كردانيد دانستم كى آن نفسست وى را به زير پاى اندر آوردم هر لكدى كى بر وى مىزدم وى بزرك‌تر مىشد كفتم اى هذا همه چيزها به زخم و رنج هلاك شوند تو چرا مى زيادت شوى كفت از آنچ آفرينش من بازكونه است آنچ رنج چيزها بود راحت من بود و آنچ راحت چيزها بود رنج من بود و شيخ ابو العبّاس اشقانى كى امام وقت بود رض كفت من روزى به خانه اندر آمدم سكى ديدم زرد بر جاى خود خفته پنداشتم كى از محلّت اندر آمدست قصد راندن وى كردم و وى به زير دامن اندر آمد و ناپديد شد و شيخ ابو القاسم كركانى رض كى امروز قطب المدار عليه ويست ابقاه اللّه وى از ابتداى حال نشان داد كه من و را به صورت مارى ديدم و درويشى كفت كه من نفس را بديدم * بر صورت موشى كفتم تو كيستى كفت من هلاك غافلانم كه داعى شرّ و سوء ايشانم و نجات دوستان كه اكر من با ايشان نباشمى كى وجود من آفتست ايشان به پاكى خود مغرور شوندى و * با افعال خود متكبّر كى چون اندر