تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
صحو باشد و صحو نيز بر دو كونه است يكى صحو به غفلت و ديكر صحو محبّت و صحوى كى غفلتى بود آن حجاب اعظم بود و صحوى كى محبّتى بود آن كشف ابين بود پس آنك مقرون غفلت بود اكرچه صحو باشد سكر بود و آنك موصول محبّت بود اكرچه سكر بود صحو باشد چون اصل مستحكم بود صحو چون سكر بود و سكر چون صحو و چون بىاصل بود همچنان و فىالجمله صحو و سكر اندر قدمكاه مردان بعلّت اختلاف معلول باشد و چون سلطان حقيقت جمال خود بنمايد صحو و سكر هر دو طفيلى نمايد از آنچ اطراف اين هر دو معانى به يكديكر موصولست و نهايت يكى بدايت * ديكر يك باشد * و نهايت و بدايت جز اندر تفاريق صورت نكيرد و آنچ نسبت آن بتفرقه باشد اندر حكم متساوى باشد و جمع نفى تفاريق بود و اندرين معنى كويد
اذا طلع الصباح بنجم راح * * تساوى فيه سكران و صاح
و اندر سرخس دو پير بودند يكى لقمان و ديكر ابو الفضل حسن رح روزى لقمان به نزديك ابو الفضل اندر آمد وى را يافت جز وى اندر دست كفت يا ابا الفضل اندر جزو چه جوئى كفت همان كه تو اندر ترك وى كفت پس خلاف چراست كفتا خلاف تو مىبينى كى از من مىپرسى كى چه مىجوئى از مستى هشيار شو و از هشيارى بيزار كرد * تا خلاف برخيزدت بدانى كه من و تو چه مىطلبيم پس طيفوريان * را با جنيديان اين مقدار خلاف رود كى ياد كرديم و اندر معاملات مطلق مذهب وى ترك صحبت و اختيار عزلت بود و مريدان را جمله اين فرمايد و اين طريقى محمود و سيرتى ستوده است اكر