مىنبايست يعنى بر زن او ريا تا ديد آنچ ديد و چون بحقّ قايم بود * چنان بود كى مصطفى صلع را يك نظر افتاد هم از ان جنس زن * بر مرد حرام شد از آنچ آن در محلّ صحو بود و اين در محلّ سكر و باز * آنان كى صحو را فضل نهند بر سكر و * آن جنيد است رض و متابعان وى كويند * سكر محلّ آفتست از آنچ آن تشويش احوالست و ذهاب صحّت و كم كردن سررشتهء خويش و چون قاعدهء همه معانى طالب باشد يا از روى فناى وى يا از روى بقاى وى يا از روى محوش يا از روى اثباتش و چون صحيح الحال نباشد فايدهء تحقيق حاصل نشود از آنچ دل اهل حقّ مجرّد مىبايد از كلّ مثبّتات و به نابينائى هركز از بند اشيا راحت نباشد و از آفت آن رستكارى نه و ماندن خلق اندر چيزها بدون حقّ بدانست كه چيزها را چنانك هست * مىنبينند و اكر بينندى برهندى و ديدار درست بر دو كونه باشد يكى آنك ناظر اندر شىء به چشم بقاى آن نكرد و ديكر آنك به چشم فناى آن اكر به چشم بقا نكرد مر كلّ را اندر بقاء خود ناقص يابد كى به خود باقى نيند اندر حال بقاشان و اكر به چشم فنا نكرد كلّ موجودات اندر جنب بقاء حقّ فانى يابد و اين هر دو صفت از موجودات مرو را اعراض فرمايد و * آن آن بود كى پيغمبر كفت صلعم اندر حال دعاء خود كى
اللّهمّ ارنا الاشياء كما هى
از آنچ هر كه ديد آسود و اين معنى قول خدايست عزّ و جلّ فاعتبروا يا اولى الابصار و تا * نديد آزاد نكردد پس اين جمله جز اندر حال صحو درست نيايد و مر اهل سكر را ازين معنى هيچ آكاهى نه چنانك موسى عم اندر حال سكر بود
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٣١