مشايخ كفتند يا با عثمان حرامست از پس تو بر معبّران عبارت صحو و سكر كردن كه تو انصاف جمله بدادى و آفت سكر بازنمودى پس سكر جمله پنداشت فناست در عين بقاء صفت و اين حجاب باشد و صحو جمله ديدار بقا در فناء صفت و اين عين كشف باشد و در جمله اكر كسى را صورت بندد كى سكر به فنا نزديكتر بود از صحو محال باشد از آنچ سكر صفتى است زيادت بر صحو و تا اوصاف بنده روى به زيادتى دارد بىخبر بود و چون روى بنقصان نهد آنكاه طلّاب را به دو اميدى باشد و اين غايت حال ايشانست اندر صحو و سكر و از ابو يزيد رض حكايتى آرند مقلوب و آن آنست كى يحيى بن معاذ رض به دو نامهء نبشت كى چه كوئى اندر كسى كى به يك قطره از بحر محبّت مست كردد با يزيد رض جواب نبشت كى چه كوئى در كسى كى جملهء درياهاء عالم شراب محبّت كردد * همه را درآشامد و هنوز از تشنكى مىخروشد و مردمان را صورت بندد كى يحيى از سكر عبارت كردست و با يزيد از صحو بر خلاف اينست كى صاحب صحو آن باشد كى طاقت قطرهء ندارد و صاحب سكر آنك به مستى همه بخورد و * هنوز ديكرش بايد از آنچ شرب آلت سكر باشد جنس بجنس اولاتر و صحو بضدّ آن باشد با مشرب نيارامد ، امّا سكر بر دو كونه باشد يكى به شراب مودّت و ديكر بكاس محبّت و سكر مودّتى معلول باشد كى تولّد آن از رؤيت نعمت بود و سكر محبّتى بىعلّت بود كى تولّد آن از رؤيت منعم بود پس هر كه نعمت بيند * بر خود بيند خود را ديده باشد و هر كه منعم بيند بوى بيند خود را نديده باشد اكرچه اندر سكر باشد سكرش
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٣٣