بيان كنم تا اشكال برخيزد انشاءالله تعالى
سكر و صحو * الكلام فى السكر و الصحو
بدان اعزّك اللّه كى سكر و غلبه عبارتيست كى ارباب معانى كردهاند از غلبهء محبّت حقّ تعالى و صحو عبارتى از حصول مراد و اهل معانى را اندرين معنى سخن بسيارست كروهى اين را بران فضل مىنهند و كروهى * بر خلاف آنان كى سكر را بر صحو فضل نهند آن ابو يزيدست رض و متابعان او كويند كى صحو بر تمكين و اعتدال صفت آدميّت صورت كيرد و آن حجاب * اعظم بود از حقّ تعالى و سكر بر بزوال آفت و نقص صفات بشريّت و ذهاب تدبير و اختيار وى و فناء تصرّفش اندر خود به بقاى قوّتى كى اندرو موجودست بخلاف جنس وى و اين ابلغ و اتمّ و اكمل آن بود چنانك داود عم اندر حال صحو بود فعلى از * وى بوجود آمد خداوند تعالى * آن فعل را بوى اضافت كرد و كفت و قتل داود جالوت و مصطفى صلع اندر حال سكر بود فعلى از وى بوجود آمد خداوند تعالى * آن فعل را به خود اضافت كرد قوله تعالى
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
فشتّان ما بين عبد و عبد آنك به خود قايم بود و بصفات خود ثابت كفتند تو كردى بر وجه كرامت و آنك بحقّ قايم بود از صفات خود فانى كفتند ما كرديم آنچ كرديم پس اضافت فعل بنده بحقّ نيكوتر از اضافت فعل حقّ به بنده كى چون فعل حقّ به بنده مضاف بود بنده به خود قايم بود و چون فعل بنده بحقّ مضاف بود بحقّ قايم بود كى چون بنده به خود قايم بود چنان بود كى داود را صلع يك نظر به جائى افتاد كى