و از كبراء ايشان و طريق وى غلبه و سكر بود و غلبهء حقّ عزّ و جلّ و سكر دوستى * از جنس كسب آدمى نباشد و هرچه از دايرهء اكتساب خارج بود بدان دعوت كردن باطل بود و تقليد بدان محال و لا محاله صاحى را سكر صفت نباشد و آدمى را * در جلب * سكر به خود سلطان نه و سكران خود مغلوب بود وى را بخلق التفات نبود تا بصفتى از اوصاف تكلّف پديدار آيد و مشايخ اين طريقت برانند كى اقتدا جز به مستقيمى كى از دور احوال رسته باشد درست نيايد ، و باز كروهى روا دارند كى كسى بتكلّف راه سكر و غلبه سپرد از آنجا كه پيغمبر عم كفت
ابكوا فان لم تبكوا فتباكوا
يا بكرييد و يا خود را به كريندكان ماننده كنيد و اين را دو وجه باشد يكى ماننده كردن خود را به كروهى مر ريا را و اين شرك صريح باشد و ديكر خود را ماننده كردن تا حقّ تعالى مكر وى را بدان درجت رساند كى خود را مانند آن قوم كردست تا موافق باشد مر آن را كى پيغمبر صلع * كفته است من تشبّه بقوم فهو منهم پس هرچه * در نوع مجاهدات آيد اندر راه بيارد و بر دركاه * اميد مىباشد تا خداوند تعالى در تحقيق و معانى آن * بر وى كشاده كرداند كى يكى از مشايخ كفت المشاهدات مواريث المجاهدات كوئيم مجاهدات اندر همه معانى نيكو باشد امّا سكر و غلبه اندر تحت كسب نيايد تا بمجاهدات مر آن را جلب توان كرد و عين مجاهدت مر حصول سكر را علّت نكردد و مجاهدات اندر حال صحو توان كرد و صاحب صحو را قبله بقبول سكر نباشد * و اين محال باشد پس اكنون من حقيقت سكر و صحو را باختلاف مشايخ
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٢٩