بر صحّت قول محاسبى كى رضا از جملهء احوالست و از مواهب * ذو الجلال نه از مكاسب * بنده و احتيال و نيز احتمال كند كه راضى را تمنّى نباشد و از پيغامبر عم * مىآيد اندر دعواتش كفتى
اسألك الرضا بعد القضاء
بار خدايا از تو خواهم كى مرا راضى دارى از پس آنك قضا به من آيد * يعنى مرا بصفتى دارى كى چون قضاء مقدّر * تو به من آيد مرا بورود خود راضى يابد اينجا درست شد كه رضا قبل ورود القضا درست نيايد از آنچ آن عزم باشد * بر رضا و عزم رضا عين رضا نباشد ابو العبّاس بن عطا كويد رض الرضا نظر القلب الى قديم اختيار اللّه للعبد رضا نظر دل بود به اختيار قديم خداى * و حكمى مر بنده را يعنى هرچه بوى رسد داند كه اين را ارادتى قديم و * حكمى سابقست بر من مضطرب نكردد و خرّم دل باشد و حارث محاسبى صاحب مذهب رض كويد الرضا سكون القلب تحت مجارى الاحكام رضا سكون دل بود اندر تحت مجارى احكام بدانچ باشد و اندرين مذهب وى قويست از آنچ سكون و طمانينت * دل از مكاسب بنده نيست كى از مواهب خداى است جلّ جلاله و دليل كند كه رضا از احوال بود نه از مقام ، كويند كه عتبة الغلام شبى نخفت و تا روز مىكفت ان تعذّبنى فانا لك محبّ و ان ترحمنى فانا لك محبّ اكر مرا به دوزخ عذاب كنى دوست توام و اكر * بر من رحمت كنى دوست توم يعنى الم عذاب و لذّت نعمت بر تن بود و قلق دوستى اندر دل اين مر آن را مضارّت نكند و اين سخن تاكيد قول محاسبى است كى رضا نتيجهء محبّت بود كى محبّ راضى بود بدانچ محبوب كند اكر عذاب دارد با دوستى خرّم بود و اكر * در نعمت بود از دوستى محجوب نكردد و اختيار خود فروكذارد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٢٣