دل از خلق كسسته و از بند مقامات و احوال جسته و * سرّ از مكوّنات كسسته و مر دوستى را ميان دربسته كما قال اللّه تعالى
لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً
پس رضا به غير خسران بود و رضا به دو رضوان از آنچ رضا به دو ملكى صريح و بدايت عافيت بود و قال النبىّ عم
من لم يرض باللّه و بقضائه شغل قلبه و تعب بدنه
آنك به دو و * قضاى وى راضى نباشد دلش مشغول بود باسباب نصيب خود و تنش رنجه بطلب آن و اللّه اعلم
فصل
و اندر آثارست كى موسى كفت عم
اللّهمّ دلّنى على عمل اذا عملت رضيت عنّى فقال انّك لا تطيق ذلك با موسى * فخرّ موسى عم ساجدا متضرّعا فاوحى اللّه اليه يا ابن عمران انّ رضائى فى رضاك بقضائى
بار خدايا مرا راه نماى به كردارى كه چون آن بكنم تو از من راضى كردى خداوند عزّ و جلّ كفت تو آن بنتوانى كرد موسى عم سجده كرد و تضرّع نمود خداوند تعالى به دو وحى فرستاد يا پسر عمران رضا و خوشنودى من از تو اندر * رضاى توست به قضاى من يعنى چون بنده به قضاهاى حقّ راضى باشد علامت آن بود كى خداوند تعالى از وى راضى است بشر حافى از فضيل عياض رضى اللّه عنهما پرسيد كى زهد فاضلتر يا رضا فضيل كفت الرضا افضل من الزهد لانّ الراضى لا يتمنّى * فوق منزلته رضا فاضلتر از زهد * از آنچ راضى را تمنّى نباشد و زاهد صاحب تمنّى بود يعنى فوق منزلت زهد منزلتى ديكر هست كه زاهد را بدان منزلت تمنّى بود يعنى فوق رضا هيچ منزلتى نيست تا راضى را بدان تمنّى افتد پس پيشكاه فاضلتر از دركاه و اين حكايت دليلست