جلّ جلاله نباشد بنده مر حكم و را كردن ننهد و بر مراد وى تعالى و تقدّس اقامت نكند از انك رضاء بنده مقرون برضاى خداوندست عزّ و جلّ و قيامش بدانست و در جمله رضاى بنده استواى دل وى باشد بر طرف قضا امّا منع و امّا عطا و استقامت سرّش بر نظارهء احوال امّا جلال * و امّا جمال چنانك اكر بمنع واقف شود و يا به عطا سابق شود به نزديك رضاى وى متساوى باشد و اكر به آتش هيبت و جلال حقّ بسوزد و يا بنور لطف و جمال وى بفروزد سوختن * و فروختن به نزديك دلش يكسان شود از آنچ وى را شاهد حقّست و آنچ از وى بود وى را همه نيكو بود * اكر به قضاى وى رضا دارد و از امير المؤمنين حسين بن على رض و كرّم وجهه پرسيدند از قول بو ذرّ غفارى رض كى كفت الفقر الىّ احبّ من الغنى و السقم احبّ من الصحّة فقال رحم اللّه ابا ذرّ امّا انا فاقول من اشرف على حسن اختيار اللّه لم يتمنّ الّا ما اختار اللّه له درويشى به نزديك من دوستتر از توانكرى و بيمارى دوستتر از تندرستى حسين رض كفت رحمت خداى بر بو ذرّ باد امّا من كويم هرك را بر اختيار خداى اشراف افتد هيچ تمنّى نكند بجز آنك حقّ تعالى وى را اختيار كرده باشد و چون بنده اختيار حقّ بديد از اختيار خود اعراض كرد از همه اندوهان برست و اين اندر غيبت درست نيايد كى اين را حضور بايد لانّ الرضا للاحزان نافية و للغفلة معافية رضا مرد را از اندوهان برهاند * و از چنك غفلت بربايد و انديشهء غير از دلش بزدايد و از بند مشقّتها آزاد كرداند كى رضا را صفت رهانيدنست امّا حقيقت معاملات رضا پسندهكارى
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٢٠