* اندر همّت و نطق هم مر اهل منيت را هذيان نمايد و چون رسيدند به رسيدن نيزشان عبارت و اشارت نماند و مثال اين آنست كى چون موسى عم مبتدى بود همه همّتش رؤيت بود از همّت عبارت كرد لقوله تعالى
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
اين عبارت از نايافت مقصود هذيان نمود و رسول صلعم منتهى بود و متمكّن چون شخصش بمقام همّت رسيد همّتش فانى شد كفت لا احصى ثناء عليك و اين منزلتى رفيع و مقامى عليست
ابو عباس احمد بن محمد اشقانى [ ابو العبّاس احمد بن محمّد الاشقانى ]
و منهم شيخ امام اوحد و اندر طريق خود مفرد ابو العبّاس احمد بن محمّد الاشقانى رض اندر فنون علم اصولى و فروعى امام بود و اندر همه معنيها رسيده و * مشايخ را بسيار ديده و از كبرا و اجلّهء اهل تصوّف بود راه خود * را به فنا عبارت كردى بعبارتى * مغلق و وى بدان عبارت مخصوص بود و ديدم كروهى از جهله كه بدان عبارت وى تقليد كردند و شططهاى وى بر دست كرفتند و تقليد بمعنى ناستوده بود نكر تا به عبارت چكونه باشد مرا با وى انسى عظيم بود و وى را بر من شفقتى صادق و اندر بعضى علوم استاد من بود * و هركز تا من بودم از هيچ صنف كسى نديدم كى شرع را به نزديك وى تعظيم بيشتر از ان بود كى به نزديك وى از كلّ موجودات كسسته بود و بجز امام محقّق را از وى فايدهء نبودى اندر دقّت عبارتش اندر علم اصول و پيوسته طبعش از دنيا و عقبى نفور بودى و پيوسته مىخروشيدى كى اشتهى عدما لا * عود فيه و بپارسى كفتى هر آدمى را بايستن محال باشد و مرا نيز بايستى محالست كه يقين دانم كى آن نباشد و آن آنست كى مىبايدم كى خداوند تعالى مرا بعدم برد كى