خويش رو شيخ تعلّق به دو كرد و از آنجا باز * جاى خود آمد و به رياضت و مجاهدت مشغول شد تا حقّ تعالى در هدايت بر وى بكشاد و به درجهء اعلى رسانيد و از شيخ بو مسلم فارسى شنيدم كى كفت مرا با وى پيوسته خصومتى مىبود وقتى قصد وى كردم و مرقّعهاى داشتم از وسخ چون دوال كشته چون به نزديك وى اندر آمدم وى را يافتم بر سرير نشسته و دقّى مصرى پوشيده با خود كفتم اين مرد دعوى فقر كند با اين همه علايق و من دعوى فقر كنم با اين همه تجريد مرا چكونه موافقت باشد با اين مرد وى بران انديشهء من مشرف شد سر برآورد و كفت يا با مسلم فى اىّ ديوان وجدت من كان قلبه قائما فى مشاهدة الحقّ يقع عليه اسم الفقير * يا ابو مسلم اندر كدام ديوان يافتى كى چون كسى را * يكدل اندر مشاهدت حقّ قايم بود بر وى نام فقر بود يعنى اصحاب مشاهدت اغنيااند بحقّ و فقرا ارباب مجاهدت اندر كفت من اندر پنداشت خود پشيمان شدم و از انديشهء ناخوب استغفار كردم از وى مىآيد كه كفت التصوّف قيام القلب مع اللّه بلا واسطة تصوّف قيام دل بود با حقّ تعالى بىواسطه و اين اشارت هم به مشاهدت باشد و مشاهدت غلبهء دوستى بود و استغراق صفت اندر تحقيق شوق و رؤيت و فناء صفت ببقاء حقّ و اندر كتاب الحجّ اندر مشاهدت و وجود آن بابى بيارم انشاءالله عزّ و جلّ وقتى از نشابور قصد طوس داشت و اندر آن عقبه سخت سرد بود و پايش اندر موزه * مىفسرد درويشى كفت من انديشه كردم كى اين فوطه به دونيم كنم و * در پايش پيچم دلم نداد كى فوطهء سخت نيكو بود چون بطوس آمديم اندر مجلس از وى سؤال كردم كى شيخ ما را فرقى كند ميان وسواس
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٠٧