تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مىكرد و خاطرى صورت مىكشت كى مكر اين پير را در ابتدا برين كوى كذرى نبودست كى چندين خضوع مىكند اندر حقّ من و نياز مىنمايد اندر * حال وى اين در باطن من بديد كفت دوست پدر اين خضوع من نه مر ترا و يا حال تراست كى محوّل احوال در محلّ محال آيد كه اين خضوع من محوّل احوال را مىكنم و اين عامّ باشد مر همه طالبان را نه خاصّ مر ترا چون اين بشنيدم از دست بيفتادم وى آن اندر من بديد و كفت اى پسر آدمى را به اين طريقت نسبت بيش از ان نيست كى چون وى را به طريقت بازبندند پندار يافت آن بكيردش و چون از ان * معزول كنندش به عبارت پندارش برسد بس نفى و اثبات و فقد و وجود وى هر دو پندار باشد و آدمى هركز از بند پندار نرهد وى را بايد كى دركاه بندكى كيرد و جملهء نسبتها از خود دفع كند بجز نسبت مردمى و فرمان‌بردارى و از بعد آن مرا با وى اسرار بسيار بود و اكر باظهار آيات مشغول شوم از مقصود * بازمانم و اللّه اعلم

ابو احمد مظفر بن احمد بن حمدان [ ابو احمد المظفّر بن احمد بن حمدان ]

و منهم رئيس اوليا و ناصح اهل صفا ابو احمد المظفّر * بن احمد بن حمدان رض اندر بالش رياست بود خداوند عزّ و جلّ در اين قصّه بر وى بكشاد و تاج * كرامت بر سر وى نهاد و وى را بيانى * نيكو بود و عبارتى * عالى اندر فنا و بقا و شيخ المشايخ ابو سعيد رح كفت كى ما را به دركاه از راه بندكى بردند و شيخ مظفّر را از راه خداوندى يعنى ما به مجاهدت مشاهدت يافتيم وى از مشاهدت به مجاهدت آمد و من * از