* وى را توبه دهد و به خدمت دوستى مشغول كند تا اين خدمت مر كرامت وى را سبب كردد و مانند اين بسيار لطائف هر روز * از وى بر ما ظاهر شدى و آن روز كى وى را وفات آمد ببيت الجنّ بود و آن دهيست بر سر عقبهء ميان بانيار و دمشق سر بر كنار من داشت و مرا رنجى مىبود اندر دل از يكى از ياران خود چنانك عادت آدميان بود وى مرا كفت اى پسر مسئلهء از اعتقاد با تو بكويم اكر خود را بران درست كنى از همه رنجها باز رهى بدانك اندر همه محلّها * آفرينندهء حالها خدايست عزّ و جلّ از نيك و بد بايد كى بر فعل وى خصومت نكنى و رنجى بدل نكيرى و بجز اين وصيّتى دراز نكرد و جان * بحقّ تسليم كرد رحمة اللّه عليه و رضى عنه و سقاه صوب رضوانه و هو اعلم
ابو القاسم عبد الكريم بن هوازن قشيرى [ عبد الكريم ابو القاسم بن هوازن القشيرى ]
و منهم استاد امام و زين اسلام * عبد الكريم ابو القاسم بن هوازن القشيرى رض اندر زمانهء خود بديعست و قدرش رفيعست و منزلت بزرك و معلومست اهل زمانه را از روزكار وى و انواع فضلش اندر هر فنّ وى را لطائف بسيار است و تصانيف نفيس جمله با تحقيق و خداوند تعالى حال و زبان وى را از حشو محفوظ كردانيدست و از وى شنيدم كى كفت مثل الصوفىّ كعلّة البرسام اوّله هذيان * و آحره سكوت فاذا * تمكّنت خرست ماننده كرد صوفى را بعلّت برسام كه ابتداء آن هذيان كفتن بود و انتهاش سكوت اندر آن پس صفوت را دو طرفست يكى وجد و ديكر نمود نمود مبتديان را بود و * اندر نمود عبارت از نمود هذيان بود و * وجد منتهيان را بود و اندر وجد عبارت از وجد محال باشد پس تا طالبند به علوّ همّت ناطق